دو چشمم نم نم باران و دل دشت کویر امشب

دو چشمم نم نم باران و دل دشت کویر امشب

بیا بانو ! مدارا کن ، دو دستم را بگیر امشب 

 

بیا « آرایه » ام باش و بشو زیبای شعر من

تو با من می شوی آیا ، « مراعات النّــظیر » امشب ؟

 

تویی « مرجع » برای ( من ) ، ( تو ) و ( او ) ( ما ) ، ( شما ) ، ( ایشان )

« جدا » نه ؛ « متّــصل » گردان ، مرا بر خود « ضمــیــر » امشب

 

نگفتی آی ! ماه من !  به دور از چشم های بد

من و تو در کنار هم ، شود امکان پذیر امشب ؟

 

تمام سهمم از دنیا  ، سراسر حال گیری بود

بیا و لااقل دیگر ، تو حالم را نگیر امشب 

 

چرا از  «قالب » چشمم ، نمی گیری تو « مضمون » را

بدان که این گلو پیشت ، حسابی کرده گیر امشب 

 

 

حنظله ربانی

/ 0 نظر / 6 بازدید