در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

 

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

 

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

 

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

 

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

 

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

 

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

 

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

 

بیتا امیری

/ 1 نظر / 19 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. [گل] ضمن آرزوي بهترينها براي شما؛ [گل] اين پيام، کارت دعوتيست محضر شما عزيز. ## ‌خوشحال خواهم شد در کلبه خود در خدمت شما باشم. ## مطمئنا «مطالب متنوع وبلاگ»، پاسخگوي بسياري از سوالات ذهني شماست؛ همانند: @@ دو داستان خواندني و زيبا از امام رضا(ع)‏ [گل] @@ چرا امام زمان(ع) فرزندان قاتلان امام حسین(ع) را می‌‌کشد؟ [گل] @@ تیزهوشی و حاضر جوابی محقق کرکی در مقابل سفیر روم [گل] @@ آقايان اينگونه همسرداري کنند...(بيست راهکار زندگي شيرين) [گل] (در صفحه دوم وبلاگ) [گل][گل] منتظر حضور و البته «نظرات ارزشمند» شما گرامي هستم.[گل][گل] توصيه ميکنم از باقي صفحات وبلاگ نيز ديدن کنيد. موفق و منصور باشيد. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]