گنجشک های بی گناهم

بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را

بردی به هر جا خواستی با خود نگاهم را

 

در شهر خود من بایزید کوچکی بودم

از من گرفتی خانه ام را ، خانقاهم را

 

بی آشیانم کردی ای طوفانِ بی هنگام !

انداختی تنها درختِ تکیه گاهم را

 

حالا در این باران کجا باید بخوابانم

گنجشک های زخمی بی سرپناهم را ؟

 

من مطمئن بودم تو در خورجین خود داری

هر آنچه امکان دارد از دنیا بخواهم را

 

اما تو هم برداشتی ای بادِ پاییزی !

مثل تمام همسفرهایم ، کلاهم را

 

حالا کجا ؟ حالا کجا باید بخوابانم

گنجشک ها...گنجشک های بی گناهم را ؟

 

پانته آ صفایی بروجنی

/ 0 نظر / 12 بازدید