تا که چشمان زلیخا به غلام افتاده

تا که چشمان زلیخا به غلام افتاده

یوسف از چاه به زندان مدام افتاده

 

گرگ امروزه زیاد است نظر کن یعقوب

که جگر گوشه ی تو دست کدام افتاده ؟!

 

خال مشکین که برآن عارضی گندم گون است

دانه بود و دلت اینگونه به دام افتاده

 

دل سپردن قدم اول دل کندن ماست

حرف « واو » ی که از آغاز سلام افتاده

 

می جود فکر کسی ناخن و لب هایت را

مثل مردی که به چنگال جذام افتاده

 

ماه در آینه ی آب خودش را می دید

حوض بیچاره گمان برد که به دام افتاده ؟!

 

 

 

  طاهره کوپالی

/ 1 نظر / 5 بازدید
احمد

سلام شعر زیبایی هست موفق باشید عالیییییی[دست]